قهر..؟؟؟ هرگز!!!

اوایل دهه هشتاد و یک دوره مسابقات فوتبال ساحلی در زمین ساحلی هلیله بچه های محل در چند تیم تقسیم شده بودند و رقابت و حساسیت در اوج بود و تشویق های پرشور و بعضآ طنزآمیز تماشاگران هم کری ها را بیشتر کرده بود.تیم ما ترکیبی از جوانان عضو بسیج محل بود که در بازی اول در مقابل بندرگاه خوش درخشیده بودند اما در بازی دوم رقابت بین ما و تیمی از بچه های محل بود که در ابتدای بازی گل و بوسه رد و بدل شد اما ذره ای از حساسیت بازی کم نکرد بازی خیلی نزدیک و فشرده بود اما داوری به نحوی حیرت انگیز پراشتباه بود به نحوی که ما چند بار میخواستیم زمین بازی را ترک کنیم اما به احترام تماشاگران در زمین ماندیم.داور کم تجربه نبود یک دوست قدیمی بود که یکی  دو سال مربی ما در فوتبال بود و داوریهای منصفانه و بی عیب و نقصی را از او به یاد داشتیم یک انسان باشخصیت و مودب و مهربان اما آن روز داوری او شدیدا به ضرر ما بود در هر صورت ما باختیم اما تلخ تر از باخت داوری بسیار بد یک دوست قدیمی بود غم با غرور شکسته همراه شده بود.

عصر در محل قدم میزدم از یکی از کوچه های جنوبی محل در حال عبور بودم که دوست عزیز و داور ضعیف صبح از انتهای کوچه نمایان شد خیلی از دستش ناراحت بودم و نمیتونستم او را ببخشم چشمها را به زمین دوختم تا از کنار او رد شوم اما نزدیک شدنش را احساس کردم بی هوا دست مرا گرفت و مرا به آغوش کشید....

حرفی برای گفتن مانده بود؟! هرگز، او رشته بریده الفت را با دستها ی مهربانش گره زده بود و کدروت قبل از آنکه کهنه شود از دلمان رخت بسته بود او با آنکه یک دهه از من بزرگتر بود کاری کرد که تا همیشه شرمنده او باشم همه مهربانیهای همیشه اش یک سو و آن شکستن غرورش یک سو در واقع او یک تنه یک دوستی رو به زوال را زنده کرد

آن روز برای من درسی شد تا همیشه...

که یک دوستی را به یک اشتباه تباه نکنم....

که برای آشتی پیشقدم باشم....

که نگذارم کدروت هایی که ناگزیر روابط آدمیان است در دل ریشه بدواند و کهنه شود....

هوای عالیشهر خوب است آقا عباس؟

هرجا هستی گونه ات گلگون و آسمان دلت لاجوردی باد

ایام به کامت آقای عباس انصاری فرزند مشهدی علی حیدر....

/ 12 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وحید

سلام سید. یادی از کسی کردی که ما را از لبخندها و سلام علیکهای گرم خودش محروم کرده.امیدوارم هر کجا که هست موفق و خندان باشد. خاطره بسیار خوبی بود.احسنت.

انصاری

باسلام وآرزوی قبولی طاعات . سیدعزیزداستان ازمرحوم زنده یاد جلال آل احمد است.حال وهوای آن مناسب بود, گذاشتم . باسپاس

رحمت الله حسن ابراهیمی

سلام.شیوه ای که این وبلاگ در زنده نمودن ارزش های رفتاری دارد بسیار ارزشمند است.امیدوارم سلامت باشید.

حاجی

سید! . خدا را شکر که من جزو بازیکنان و یا تماشاچیان اون بازی نبودم و گرنه می دانستم با این بازی درآوردنهای عباس ، تو اون کوچه هیرون ولات که تنها گیرش آورده بودی ،چه بازی سرش در بیارم. . ای شانس...!

ندای هلیله

با سلام .پیشاپیش عید سعید فطر بر شما و تمامی اعضای جامعه وبلاگ نویسان هلیله مبارک باد. باری خداوند متعال وب سایت خبری ندای هلیله آغاز به کار کرد. منتظر رهنمود های شما و دیگر دوستان هستیم. خدانگهدار.

م.الف

قهر که میکنی ابر می اید وآسمان زیبایت را کدر خواهد کرد بمان همان شاد دیروز بمان همان شقایق عاشق امروز. م.الف

بسیار زیبا ودلنشین بود

حسن انصاری

با سلام خدمت موسوی گل .عباس یه انسان به معنای واقعی کلمه است واین ادمهارو متاسفانه از خودمون طرد کردیم بله بازیهای خوبی بودما اول شدیم اگه یادت باشه حداقل یه تیم در حد دریا نوردان می شد از بین بچه های هلیله انتخاب کرد واینکه وبلاگت مث شخصیتت منحصر بفرده

پیلیسوک

خاطره ی بسیار زیبا و عبرت اموزی بود . . . امیدوارم موفق باشید