ماشالا

تابستان بود و تفریح اول و آخر ما فوتبال، نسل فوتبال هلیله در حال عوض شدن بود و نه دیگر نسل قبلی طراوتی برای بازی داشت و نه ما آموزشی دیده بودیم و فوتبالی بلد بودیم اما هرچه بود یار وفاداری بودیم و حضور داشتیم البته صد شکر که همین بازی های زمین خاکی هم بود و ما را سرگرم میکرد و نمیگذاشت تا جای دگر برویم....

اواخر مرداد بود و با خوش سلیقگی هیات فوتبال بوشهر بازیها در اوج گرما و فصل صید میگو انجام میشد، بازی تمرینی در زمین کنار محل در حال انجام بود و ما هم عرقریزان و خاکی حتی حاضر نبودیم از اخرین تارهای زربفت خورشید بگذریم و تا آخرین دم قبل از اذان پا بر توپ می کوفتیم، در همین لحظات پر از خستگی و معمولا پر اشتباه من به اشتباه پاسی روانه دروازه خودمان کردم که چیزی نمانده بود دروازه ما باز شود و ما کری آن روز را ببازیم اما مدافع آخر ما که کوله باری از تجربه داشت با مهارت توپ را از مهاجم گریزپا گرفت و نگذاشت این اتفاق بیفتد تمرین با تساوی دو تیم پایان یافت و وقتی مشغول عوض کردن لباسهای خاکی و خیس از عرق خود بودیم سنگینی دستهای مردانه مدافع باتجربه را روی شانه های خودم احساس کردم سربلند کردم با چهره سبزه و بشاش و چشمان براقش در چشمان من چشم دوخت مثل همیشه لبخندی بر لب داشت .....

- آقا ببخش رو سرت داد زدما

- کی ؟

- آخرای بازی که پاس اشتباه دادی سی فوروارد اونا

من دهنم از تعجب باز مانده بود این مرد چقدر بی ادعا و بی غرور بود آخر اصلا حرف بدی نزده بود ، داد نابجایی نزده بود و موضوع را بعد از آن لحظه به رخم نکشیده بود اصلا اتفاقی نبود که بخواهد عذر خواهی کند باور کن نه من چیزی به دل داشتم نه چیزی به یادم مانده بود اما او آنقدر باشخصیت بود که اینطور تشخیص داده بود راست میگویند که آدمهای خوب همیشه بیشتر از وظیفه خودشان عمل میکنند و یک گام جلوتر از افراد عادی هستند

رفتار آن روز این مرد مهربان ، معلم متواضع و این فوتبالیست ارزنده درسهای زیادی به من آموخت...

که عذر خواهی کوچک و بزرگ ندارد

که در عذر خواهی باید شجاع بود و غرور را کنار گذاشت

که باید همیشه به رفتار خودمان حواسمان باشد مبادا به نگاهی یا کلامی دلی را بشکنیم

که در رفع کدورت احتمالی سریع اقدام کنیم

که همانقدر که خودمان چیزی از دیگران به دل میگیریم یا نمیگیریم حواسمان باشد شاید دیگران به دل بگیرند...

این معلم ورزشکار متواضع  حداقل بخشی از این رفتار را مدیون پدری بزرگوار و مادری فرشته صفت بودو آن تربیت اسلامی که داشت، او بازیکن خیلی خوبی بود اما فراتر از آن انسان بزرگی بود کما اینکه سالها بعد وقتی با فردی از محله باغ زهرا برخورد کردم که از پیشکسوتان تیم پرسپولیس بود  پس از چند کلام تا فهمید من از محله هلیله هستم از او یاد کرد و اخلاق و توانمندی ورزشی او  را ستود که شاید اگر امکاناتی بود او نیز در حد برادر کوچکترش در فوتبال استان و کشور مطرح میشد...

سلامت و شاد و خندان باشی ماشاالله فرزند حاج حسین احمد حسن ابراهیمی

عمرت چون کوههای کازرون بلند و دست و دلت چون گرمی دریای بوشهر به زندگی گرم

 

/ 17 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیداکبر موسوی

سلام بر هر دو دوست هم او که چشمان ناقابل من را لایق مهمانی وبلاگش دانسته و هم دوست عزیزی که پیغام مهر داده اگر لایق باشم همیشه به میهمانی شما خواهم آمد

ماه وخورشید

بی حس شده ام از درد..ازبغض..فقط گاهی خط اشکی..میسوزاند دلم را

ماه وخورشید

به من نگو "گلم"! من از سرنوشت گلبرگ های لای دفترت میترسم

ماه وخورشید

دلم چرا گریه میکنی؟ آسوده باش دیگرتورا به کسی نمیدهم

ماه وخورشید

تو میتوانی نیایی... ولی من،نمیتوانم منتظرت نباشم

ماه وخورشید

به سلامتی اونی که نگفت با بقیه فرق داره.... ثابت کرد!

ماه وخورشید

اعتراف تلخیست..من به جای خالی اش بیشتر از خودش عادت کرده ام

ماه وخورشید

حرف تو که میشود..من چقدر ناشیانه ادعای بی تفاوتی میکنم

ماه وخورشید

بغض هایم را به آسمان سپردم..خدا به خیرکند باران امشب را

ناهید

با سلام خدمت شما دوست گرامی یاد گذشته ها و مرور خاطرات نشان از اینه که ان روزها و خاطرات رو غنیمت دونستید وخواستین که انهارا با ما به اشتراک بگذارید در واقع گذشته است که اینده ی ما رو میسازه با تشکر دوستدار شما ناهید[گل]